سه شنبه 1389/08/04

بي تو هرگز

اگر مُردم ز درد بي وفــــايي

به بالينم نيا چون آشنـــايي

و گر وجدان خوابت هوشيار گشت

بدان كه زند گيت تار تار گشت

وصيت مي كنم در زندگـــــاني

كه رو بــازي كني گر مي تواني

سبدها مهر دادم بهر يـــــاري

ولي خنجر زدي بر قلب، كـــاري

مرا جز مهـر تو راه عذاب است

و زين پس زندگي من خـراب است

چطور لبخند آري بر لبــــانت

كه مهرسا خوار كردي بهر جـانت

به تواز اصل گفتم هم ز ايثار

بيا ايثــار بنما تا شويم يار

من از اين زندگي چيـزي نخواهم

به جز مهـــرت سحرخيزي نخواهم

بيا منت گذار و جــان من باش

عزيز و مونس و ايمــان من باش

بيا با هم بخـوانيم و بـدانيم

هميشه يــاور و مـــونس بمانيم

--------------------------- مهرسا ، شهريورماه ۸۹

در دل و جــــــان خانه كردي

در دل و جــــــان خانه كردي عاقبت

هر دو را ويـــــــرانه كردي

هر دو را ويـــــــرانه كردي عاقبت

آمـدي كاتش در اين عالـم زني

اين دل من را ديـــوانه كردي عاقبت

نوشته شده توسط س.محمودي(سيامك ستايش) در 18:22 |  لینک ثابت   •