نقل تاریخ خود کفایت می کند

کیسمی اکنون حکایت می کند

عنصری بود راهنمایی مدرسه

مختلط تا سیکل،اول دو و سه

دوره شاه بود و شاه پهلوی

عصر ارباب و رعایا ، خانوی

دوره دهشاهی و پولای خرد

اسکناس دو تومانی هر که برد

دوره پاهای لخت دختران

کدخداهای زیاد و نوکران

یک مدیر داشتیم آنهم کدخدا

خود طبیبی بهر هر درد و دوا

روستا بود و فضای معرفت

جملگی پابند دین و مرحمت

در دل ده خانه انصاف بود

کاخ دانش خانه اصناف بود

عنصری هم در کنار خانه بود

عنصری مانند یک کارخانه بود

روستای ما چو دانشگاه بود

فخر گیلان مردمانی ماه بود

جمع می گشتیم با کلده ، تجن

می شدیم هم تختی هر انس و جن

این یکی در فکر درس و مشق بود

آن یکی آوازه اش در عشق بود

عنصری بود و کلاسکهای نور

با اساتیدی قوی از راه دور

مردمانی نیکخو از شهرها

در دل روستا برای کارها

کارهای معنوی ، درمان روح

با محبت ، استوار ، مانند کوه

یاد دارم پاکدل را در حساب

آدمی خوش خُلق بود و با حساب

احمدی بود یک مدیر مقتدر

اکبری بود ناظم با اقتدار

عصر کشت و صیدماهی ، دام بود

ریسه های سیر ما بر بام بود

پیله و ابریشم و نوغان داشت

آن کشاورزی که توت و جان داشت

صید ماهی در سفیدرود روز و شب

می ربود جان کشاورز را به تب

هرکسی از عنصری خشنود گشت

راه دانشگاه گرفت و عود گشت

کیسم اکنون گشته جای مهتران

مهتران ، فرهیختگان و بهتران

کیسمی در جای جای میهن است

عشق کیسم شعر و آهنگ من است

من تورا آباد خواهم چون قدیم

همچنان پرخانوار و بی یتیم

 

کیسما امشب هوایت کرده ام

عاشقم در قلب جایت کرده ام